التماس عاشقانه
گلولهي توپ 106 بلندتر از قد او بود. گفتم: «چه جوري اومدي اينجا؟» گفت: «با التماس»
گفتم: «چه جوري گلولهي توپ رو بلند ميكني ميآوري؟» گفت: «با التماس»، گفتم: «ميدوني آدم چه جوري شهيد ميشه؟»
گفت: «با التماس و رفت».
چند قدم برگشت گفت: «اگر شهيد شدم، شما دست از راه امام برندارين».
وقتي آخرين تكههاي بدنش رو تو پلاستيك ريختم، فهميدم چهقدر التماس كرده بود براي شهادت.
منبع: مجله جاودانه ها
+ نوشته شده در جمعه ۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 22:11 توسط محمد علی عباسی اقدم
|