رضا زاده در رینگ سیاست!

نمی دانم این چه بیماری ای است که هر کس در عرصه های دیگر به ویژه در عرصه ورزش کمی تا قسمتی موفق می شود، زودی فیلش یاد هندوستان می کند یعنی به عرصه سیاست علاقه مند می شود. این بار نوبت به حسین رضا زاده قویترین مرد جهان رسید تا گود ورزش را رها کند و به رینگ سیاست وارد شود. تجربه نشان داده که این قبیل افراد با استفاده از اقبال عامه و به دلیل محبوبیتی که در بین مردم دارند، در یک فضای احساسی رای مردم را جذب می کنند و به کرسی لغزان سیاست تکیه می زنند. این عزیزان به جای تکیه بر کرسی ورزش و استفاده از تجارب ارزنده خود در صحنه های ورزشی ، به کرسی هایی تکیه می زنند و به مجالسی راه پیدا می کنند که حرفی برای گفتن ندارند و به جای فرصت سازی ، متاسفانه فرصت سوزی می کنند. ای کای رضا زاده قدر و ارج خود را در همین جایگاه ورزش می دانست و به این صحنه پای نمی گذاشت. دیروز رضا زاده با ثبت نام برای انتخابات شورای شهر عملاً وارد فضای غبار آلود سیاست شد.  

شخصیت پدرم را تکه تکه کرده اند

روزنامه شرق به بهانه بیستمین سالگرد شهادت شهید سید مرتضی آوینی گفت و گوی مفصلی با خانم کوثر آوینی ، دختر بزرگوار شهید انجام داده که به نوبه خود گفت و گو تازه است و البته حاوی نکات جدید و کمتر گفته شده. به همین بهانه پیشنهاد می کنم که این گفت و گوی زیبا را بخوانید.

شرق: آن‌قدر که دیگران درباره «مرتضی آوینی» صحبت می‌کنند کمتر از اعضای خانواده او (همسر و فرزندان) سخنی درباره پدر شنیده شده است. بچه‌ها اگرچه زمان رفتن سیدمرتضی کوچک بودند اما این مانع از این نشد که میراث او بدون وارث بماند. کوثر دختر دوم نقد فیلم می‌نویسد و «سجاد» تنها پسر آوینی هم در کار فیلمسازی است. کوثر آوینی که هنگام مرگ پدر 10‌ساله بود، سال گذشته در گفت‌وگویی کوتاه با «ایسنا» به چهره‌ای نه‌چندان واقعی از مرتضی آوینی که بعد از شهادتش ساخته شده اعتراض کرده بود. او پیشتر هم در یادداشتی با عنوان «آوینی خوب، آوینی مرده است» درباره تصویری که از آوینی ارایه شده است، نوشته بود: «وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک «شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند.» 20 فروردین‌ درست 20 سال از شهادت مرتضی آوینی می‌گذرد. به همین مناسبت به سراغ کوثر آوینی رفتیم تا این‌بار از او سوال کنیم «مرتضی آوینی که بود؟»

ادامه نوشته

شاه کلید

 جوانی نزد شیخ رفت و گفت: سه قفل در زندگی‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!

شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.

برگرفته از سیره شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی

مرد دو میلیاردی!

چهره روز!


جلیلی در دور دوم مذاکرات هسته ای آلماتی 

عمو علی

در جزیره مجنون، مثل باران گلوله و ترکش می‌ریخت سرت. از هر طرف آتش می‌بارید. آتشی به پا بود در مجنون که نپرسید. زمین باتلاق بود و آسمان یکپارچه آتش. اوضاع غریبی بود.با گفتن که نمی‌شود. از بس حجم آتش در عملیات خیبر زیاد بود که نه خواب داشتیم و نه خوراک. گرسنگی امانمان را بریده بود. داشتم مجروح می‌بردم عقب. یک آن، بوی قورمه سبزی پیچید دماغم. بیشتر گرسنه‌ام شد. ضعف کردیم. از بچگی عاشق قورمه سبزی‌ بودم، تا می‌توانستم دل سیر بو کشیدم. گفتم حتماً ناهار قورمه‌سبزی داریم. دلم خوش شد، اما ناهار چیز دیگری بود. به بچه‌ها گفتیم ناهار که چیز دیگری است پس بوی قورمه‌سبزی چیست که دست بردار نیست؟ بچه‌ها تندی گفتند: مگر خبر نداری عراقی‌ها در جزیره مجنون شیمیایی زده‌اند. مگر مسئول دسته اطلاع نداد به شما؟ گفتم ای دل غافل من تا توانستم بو کشیدم. من خبر نداشتم.  این طوری بود که نخستین بار در مجنون شیمیایی شدم.

آنچه خواندید برشی کوتاه از مصاحبه بلند حقیر با جانباز شیمیایی علی ملا مهدی بود که سال گذشته در چنین روزی به دیدار خدا رفت و راحت شد. یادش بخیر و راهش سبز

عسل، تلخی مرگ را چشید

سال نو مبارک