حکم

تقدیم به: مستانه

این قدر ، ورق های زندگی ام 

را برهم نزن

حکم، همان دل است

طرح از: مینو شهرستانی

لنگه همیم؟!

.

.

.

لنگه های چوبی در حیاط مان 

گر چه کهنه اند و جیر جیر می کنند 

محکمند

خوش به حالشان 

که لنگه همند

.

.

.

طرح از : جلیل صفر بیگی

دلتنگی های تازه

.

.

.

گلوی آدم را 

باید گاهی بتراشند

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل 

که در گلوی آدم است 

دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند

طرح از : مریم مومنی

.

.

.

آغوش تو!

.

.

.

من را در آغوش بگیر 

و تکه تکه بچسبان!

مثل جورچین هزار قطعه

از هم پراکنده ام...

.

.

.

طرح از : فاطمه حق وردیان

عطر بوسه های تو

.

.

.

چه خبر است این همه داروغه ، این همه مست؟

نکند دو باره به اشتباه 

عطر بوسه های تو را به شهر پاشیده باشد

باد بی حواس.

.

.

.

شعر: رضا کاظمی

پ.ن: این طرح تقدیم می شود به س.م.س.ز به خاطر مهربانی های بی مثالش. 

بغض ها!

به من حق بده
که میل به خوردن نداشته باشم

این بغض ها که
تو به خوردِ‌ من می دهی
سیر سیرم می کند

سید حسین احمدپناه

کاسه نذری

با دو بال شکسته 

پر زده ام

تا آستان تو 

پر کن از اجابت 

کاسه کوچک نذری ام را 

علی صوفی سلیم/اشنویه

ازادی

آه مادر !

اگر ازادی برف بود، 

تمام عمر

بی سر پناه می خفتم.

محمد الماغوت


امشب دلی کشیده ام!

هیچ وقت

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیده ام


شبیه نیمه سیبی

که به خاطر لرزش دستانم


در زیر آواری از رنگ ها ناپدید ماند !

زنده یاد حسین پناهی

می صوفی افکن

می صوفی افکن کجا می فروشند ؟             که در تابم از دست زهد ریایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند              که گویی نبودست خود آشنایی 

      حافظ علیه الرحمه



شعرهای ناسروده!

یک روز می آیی 

و در گورستان دور 

در استخوانم می دمی 

تا شعرهای ناسروده ام را بشنوی .

رسول یونان

یک قطره باران

انگار ته گلویش بغضی گیر کرده بود. بغضی عجیب و ناتمام که همیشگی بود.
هر چقدر گریه می کرد، گریه هایش تمامی نداشت. 
هی اشک می ریخت و با آهنگ اشکهایش می خواند:
گر بشکافند سراپای من          جز تو نیابند در اعضای من 
برگرفته از سیره زندگی میرزا جواد تبریزی

لختی بخند

لختی بخند...

آغاز فاصله، آغاز غصه هاست.

فروزان فلاح نژاد