اجازه بدهید بدون مقدمه بنویسم که این روزها همچنان دور از «بیوتن»ام.  تلاش زیادی کرده ام تا این کتاب را هر چه زودتر بخوانم و تمام کنم اما دریغ که مشغله های زیاد فرصت آنم ندهد که من یک دل سیر بنشینم با فراغ خاطر این کتاب دوست داشتنی را بخوانم. همین که از کار روزنامه فارغ می شوم و نفس تازه می کنم ، یکباره یادم می افتد که هنوز از ویرایش کتابهای «نص» (منظور انتشارات نص است) عقبم . کلی فرصت برای کار ویرایش می گذارم یکهو چهره سردبیر جلوی چشمان خسته ام رژه می رود که صفحه «همسایه» را آماده کرده ای ؟ اخبار ناحیه ها چی شد؟ محمد ! حواست باشد دیگر«از همسایه ها چه خبر؟ » دپو مطلب نداریم. راستی محمد ! قرار مصاحبه با خانم سونیا نجفی گذاشتی یا نه ؟ پیشنهاد هفته چی داری؟ راستی چرا دیگر داستان زندگی نمی نویسی؟

اینها همه سوالاتی است که جناب سردبیر (الهی که من فداش بشم!) از حقیر سراپا تقصیر می پرسدو ... بگذریم داشتم از بیوتن امیر خانی می گفتم که هنوز منتظر خواندن و تمام کردن کتابم . ۱۷۰ صفه بیشتر نخوانده ام . دعا کنید فرصت کنم این کتاب را و کتاب بر جاده های آبی سرخ نادر ابراهیمی را (جلدهای ۴ و ۵)و دهها کتاب دیگر را که هر روز به من چشمک می زنند َ، بخوانم. امشب سری به سایت امیر خانی زدم ، از گفتگوی امیرخانی با شهروند امروز خوشم آمد . اینجا لینکش را برای شما می گذارم که اگر فرصت کردید یک مروری بکنید. فعلاْ بای.