تبليغاتX
دردواره ها

دردواره ها

بث الشکواهای یک خبرنگار

همنام بوده ايم از يك خون و يك مام

 همراه نبوده ايم حتي به يك گام

+نوشته شده در دوشنبه 1388/08/18ساعت20:58توسط محمد علی عباسی اقدم | |

+نوشته شده در شنبه 1388/08/16ساعت0:46توسط محمد علی عباسی اقدم | |

ديشب با اسماعيل رمضاني ،سردبير ماهنامه «مهر نو» تلفني صحبت كردم. مختصري در باره نشريه ،گفت و گو كرديم . قرار شد كه به صورت حضوري خدمتشان برسم و كمكشان كنم. كار كرد ن با اقاي رمضاني براي من هميشه جذاب بوده و حقير نكات خوبي از ايشان ياد گرفته ام . اميدوارم كه اين همكاري هر چه زودتر ميسر شود. براي اقاي رمضاني و دوست خوش فكرم «محسن امين » و ديگر بچه ها كه زحمت تهيه و انتشار نشريه مهر نو را مي كشند ، آرزوي موفقيت روزافزون دارم.

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12ساعت22:30توسط محمد علی عباسی اقدم | |

يا لطيف

«مستانه» من :

سلام

حتماً تصديق مي فرمائيد ، براي كسي كه نوشتن (كمي تا قسمتي) پيشه و وسيله امرار و معاش اوست، كار سختي نيست. به عبارتي براي كسي كه در طول هفته به طور متوسط 1500 كلمه براي روزنامه مطلب مي نويسد ، «نوشتن» كار سختي نيست . اما باور بفرمائيد كه امشب براي من «نوشتن» كمي سخت سخت است . نه اينكه سخت باشد كمي گيج كننده است.

چشم من :

باوركن از سر ظهر به فكر نوشتن براي تو بودم آنهم به بهانه مناسبتي كه خود مي داني چقدر براي من عزيز و دوست داشتني و از ياد نرفتني است. امروز مي خواستم مطلب مفصلي بنويسم . اما نشد. از تو نوشتن برايم سخت شده است. ديگر گذشت آن روزها كه راحت در باره تو مي نوشتم . اما ديگر براي نوشتن در باره تو دستم به قلم نمي رود . براي از تو گفتن واژه هايم لال است. باور كن

نيمه ديگر من :

امروز به بهانه سالگرد مان مي خواستم چيزي بنويسم . مثلاً نامه مهر آميزي يا يادداشتي . از ان يادداشت هاي طولاني كه هميشه از بابت خواندنشان شاكي مي شدي . از آن يادداشتهايي كه مرا راضي مي كرد . تو را دل نگران . ميخواستم چيزي بنويسم براي تشكر و قدرداني از زحمات بي شائبه و محبت آميز تو طي سالهايي كه دست ياري به من داده اي تا چرخهاي سنگين زندگي را به حركت و تلاش وادارم.

عزيز من :

امروز ميخواستم نامه اي برايت بنويسم . نامه بلند بالايي تا از زحمات و محبت هاي بي ريا و خالصانه تو در طول سالهاي رفته ، تشكر و قدرداني كنم اما ديدم زبان واژه هايم براي از تو گفتن ، گنگ و لال است . ديدم اگر  به فرض براي خاطر تو چندين و چند صفحه سياه كنم و يادداشت مفصلي هم بنويسم مگر مي توانم يك از هزاران هزار مهرو محبتي كه در حق اين حقير كرده اي جبران كنم .

نيمه ديگر من :

هر چقدر فكر كردم نتوانستم قلمم را راضي كنم كه چند سطري براي تو بنويسد. باور كن هر آنچه امشب مي نويسم از انتهاي دل است . مي دانم كه مي داني و مي دانم كه باور مي كني هر آنچه كه مي نويسم. نتوانستم خودم را راضي كنم كه براي جبران محبت هاي تو تنها به نوشتن چند خط بسنده كنم . نوشتن چند خط نامه كه هزينه اي ندارد. به نظر من براي جبران محبت هاي تو بايد هزينه كرد. به ويژه در دنياي امروزي كه جاي هاي ، هوي است.

عزيز من :

بگذار صميمانه اعتراف كنم كه براي جبران محبت هاي پاك و بي آلايش تو اكتفا كردن به چند خط نوشته ، جفاي بزرگ در حق توست . مرگ بر آن كسي كه  راضي باشد براي سپاس از زحمات تو تنها به نوشتن چند خط بسنده  كند . به نظرم در ره عشق بايد هزينه كرد . به زور بهانه نمي توان عاشق بود و ادعاي عاشقي كرد . عاشقي هزينه بردار است. بايد بها دارد . تا شايد يك از هزار محبت دوست جبران شود . با خط خطي كردن چند سطر مگر مي توان ادعايي داشت و ...

زيباي من :

بگذار راحت و  ساده بگويم ، امروز به بهانه پيوند ديرين مان مي خواستم به نوعي از سالها عشق ورزي صميمانه تو قدرداني و تشكر كنم ، تا شايد كمي از عذاب وجدان راحت باشم اما من كه مثل «شيخ محمد بن راشد ال مكتوم » حاكم دبي ، جزيره اي ندارم تا به شما تقديم كنم . عزيز من تو خود بهتر مي داني كه همه سرمايه من تنها قلب كوچكي است كه دوستدار توست و مشتي كلمه كه تنها به درد نوشتن ميخورد .

چشم من : 

امشب به بهانه دوازدهمين سالگرد پيوندمان برايت مينويسم كه : «دوستت دارم»

+نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت0:4توسط محمد علی عباسی اقدم | |