دردواره ها
بث الشکواهای یک خبرنگار
به بهانه هفتمین روز شهادت جانسوز پهلوان علی ملا مهدی در اوج ابتذال فرهنگی حاکم بر رژیم پهلوی، درخونگاه،
اولین محله تهران با آن کوچه های کاه گلی و باریک خود مردی را به خود دید که در اوج
جوانی و برومندی و به عنوان مرد دوم کشتی کج ایران پناهگاه نوامیس مردم محله بود و
با این که همه شرایط و امکانات برای او محیا بود با افتخار می گفت خدا را شاکرم که
حتی یک نگاه حرام هم به ناموس مردم نکردم. او پهلوانی بود که شرم و حیا و قدرت را با
هم داشت.
انقلاب که اوج گرفت پناهگاه مردم محله درخونگاه
بود و در صف اول مبارزات مردم محله. با دعوت کشتی گیر معروف آقای طالقانی در جرگه محافظان
امام خمینی (ره) در روز 12 بهمن 57 درآمد و مسئولیت انتظامات بخشی از مسیر عبور امام
را بر عهده گرفت. با شروع جنگ تحمیلی با وانت نیسانی که از درآمد
عرق جبین خریده بود و با آن امرار معاش خود و خانواده چند نفره را به عهده داشت راهی
جبهه شد و از اولین مجاهدانی بود که خود را به خرمشهر رساند. پس از مدت ها حضور در
جبهه بی وانت نیسان به خانه برگشت. جبهه های غرب و جنوب کشور محل رزم او بود و تا در
جبهه ای شناخته می شد تغییر مکان داده و در جبهه ای دیگر حضور می یافت و حاصل تمام
سال های جهاد وی که تا پایان جنگ ادامه داشت بدنی پر از ترکش و پایی مصنوعی و قلبی
آسیب دیده و ریه ای شیمیایی شده و... بود. پس از جنگ نیز در گمنامی تمام بر همه آسیب ها و
سختی ها صبر می کرد و هرگز از کسی چیزی نخواست و همواره خود را کوچک رزمنده ها وشهدا
و سرباز امام و رهبری می دانست و افتخارش غلامی آستان اباعبدا... (ع) بود. در این اواخر
عمر علی رغم همه سختی های تنفسی، قلبی و بدنی ناشی از جنگ نیز پای اول برپایی عزای
امام حسین (ع) در محله بود. تا جایی که عصر عاشورا این بچه های محل بودند که جسم ناتوان
او را تحویل بیمارستان می دادند. خس خس سینه مجروح او در آخرین چهارشنبه هر ماه آهنگ
دلنشینی بود که به همرزمان خود در هیأت ثارا... ایثار می کرد تا عطر شهادت از هر دم
و بازدم او فضا را پر کند. پایان زندگی او در حالی که حتی یک آخ ناشی از درد
و بیماری از او شنیده نشد همزمان شد با روز پنجشنبه 17/1/91 سالروز شهادت دخت گرامی
پیامبر اسلام (ص) فاطمه زهرا (س) وهمراه با قدردانی بی نظیری که همرزمان و مردم محله
قدیمی درخونگاه در تشییع پیکر او تا گلزار شهدای بهشت زهرا (س) به عمل آوردند. صبر و فروتنی او آنچنان بود که دراوج قدرت وتوانمندی
در هیچ مکان و زمانی خود را با نام معرفی نکرد. نامی که لرزه بر اندام همه قداره بندان
و زورگویان می انداخت و موجب دلگرمی و آرامش مردم محله بود. جانباز شهید علی ملا مهدی
(داش علی) پهلوان گمنام و مردی که در اوج قدرت هرگز از خود نگفت. علی مهدی زاده ـ همرزم شهید شهید مهدی باکری جناب آقای محمد حسین جعفریان و محمد جواد جعفریان و سرکار خانم حبیبه جعفریان غم از دست دادن پدر سنگین و جانگداز است. حقیر را شریک غم خود بدانید. شهید سید احمد پلارک
'گفتوگو با «علي ملامهدي» جانباز شيميايي
داشت
ميرفت بيمارستان كه دوباره بستري شود. به قول خودش باز «آب و روغن قاطي
كرده بود.» حال و روزش اصلاً خوب نبود. حسابي درد داشت. به سختي نفس
ميكشيد، اما خنده از لبش دور نبود. شيرمرد نفس نداشت و خيلي سختش بود صحبت
كند، اما جوانمردي كرد و حوصله به خرج داد و كلاف سرنوشتش را گشود و كمي
درددل كرد. با اينكه نفسش ياري نميكرد اما گرم و صميمي از روزهاي رفته ياد
كرد. از دوران جوانياش گفت كه در باشگاه پولاد، تر و فرز كشتي كج
ميگرفت. از روزهاي خاطرهانگيز مبارزه و تظاهرات گفت. از آن روز درگيري در
پارك شهر كه اولين بار، تير خورد، بعد به قول خودش خورد به «پست انقلاب» و
سر از كميتههاي انقلاب درآورد. شيرمرد كمي نفسش گرفت و آنگاه از جنگ گفت.
از خرمشهر شروع كرد. گفت و گفت تا رسيد به «جزيره مجنون.» نفش گرفت امال
اعتنا نكرد. دوباره از خاطرات ماووت گفت و برف و بوران كشنده «دولبشك».
همينطور تعريف كرد تا رسيد به اروندرود. دوباره نفس كم آورد! كمي مكث كرد و
از خاطرات فاو گفت تا رسيد به شلمچه. آنقدر گفت و گفت كه نفسش بريد...
لبخند زد و گفت: «بقيه خاطرات بماند براي بعد. وقتي كه از بيمارستان
برگشتم.»
::ادامه مطلب::
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

