|
همنام بوده ايم از يك خون و يك مام همراه نبوده ايم حتي به يك گام
ديشب با اسماعيل رمضاني ،سردبير ماهنامه «مهر نو» تلفني صحبت كردم. مختصري در باره نشريه ،گفت و گو كرديم . قرار شد كه به صورت حضوري خدمتشان برسم و كمكشان كنم. كار كرد ن با اقاي رمضاني براي من هميشه جذاب بوده و حقير نكات خوبي از ايشان ياد گرفته ام . اميدوارم كه اين همكاري هر چه زودتر ميسر شود. براي اقاي رمضاني و دوست خوش فكرم «محسن امين » و ديگر بچه ها كه زحمت تهيه و انتشار نشريه مهر نو را مي كشند ، آرزوي موفقيت روزافزون دارم.
«مستانه» من : سلام حتماً تصديق مي فرمائيد ، براي كسي كه نوشتن (كمي تا قسمتي) پيشه و وسيله امرار و معاش اوست، كار سختي نيست. به عبارتي براي كسي كه در طول هفته به طور متوسط 1500 كلمه براي روزنامه مطلب مي نويسد ، «نوشتن» كار سختي نيست . اما باور بفرمائيد كه امشب براي من «نوشتن» كمي سخت سخت است . نه اينكه سخت باشد كمي گيج كننده است. چشم من : باوركن از سر ظهر به فكر نوشتن براي تو بودم آنهم به بهانه مناسبتي كه خود مي داني چقدر براي من عزيز و دوست داشتني و از ياد نرفتني است. امروز مي خواستم مطلب مفصلي بنويسم . اما نشد. از تو نوشتن برايم سخت شده است. ديگر گذشت آن روزها كه راحت در باره تو مي نوشتم . اما ديگر براي نوشتن در باره تو دستم به قلم نمي رود . براي از تو گفتن واژه هايم لال است. باور كن نيمه ديگر من : امروز به بهانه سالگرد مان مي خواستم چيزي بنويسم . مثلاً نامه مهر آميزي يا يادداشتي . از ان يادداشت هاي طولاني كه هميشه از بابت خواندنشان شاكي مي شدي . از آن يادداشتهايي كه مرا راضي مي كرد . تو را دل نگران . ميخواستم چيزي بنويسم براي تشكر و قدرداني از زحمات بي شائبه و محبت آميز تو طي سالهايي كه دست ياري به من داده اي تا چرخهاي سنگين زندگي را به حركت و تلاش وادارم. عزيز من : امروز ميخواستم نامه اي برايت بنويسم . نامه بلند بالايي تا از زحمات و محبت هاي بي ريا و خالصانه تو در طول سالهاي رفته ، تشكر و قدرداني كنم اما ديدم زبان واژه هايم براي از تو گفتن ، گنگ و لال است . ديدم اگر به فرض براي خاطر تو چندين و چند صفحه سياه كنم و يادداشت مفصلي هم بنويسم مگر مي توانم يك از هزاران هزار مهرو محبتي كه در حق اين حقير كرده اي جبران كنم . نيمه ديگر من : هر چقدر فكر كردم نتوانستم قلمم را راضي كنم كه چند سطري براي تو بنويسد. باور كن هر آنچه امشب مي نويسم از انتهاي دل است . مي دانم كه مي داني و مي دانم كه باور مي كني هر آنچه كه مي نويسم. نتوانستم خودم را راضي كنم كه براي جبران محبت هاي تو تنها به نوشتن چند خط بسنده كنم . نوشتن چند خط نامه كه هزينه اي ندارد. به نظر من براي جبران محبت هاي تو بايد هزينه كرد. به ويژه در دنياي امروزي كه جاي هاي ، هوي است. عزيز من : بگذار صميمانه اعتراف كنم كه براي جبران محبت هاي پاك و بي آلايش تو اكتفا كردن به چند خط نوشته ، جفاي بزرگ در حق توست . مرگ بر آن كسي كه راضي باشد براي سپاس از زحمات تو تنها به نوشتن چند خط بسنده كند . به نظرم در ره عشق بايد هزينه كرد . به زور بهانه نمي توان عاشق بود و ادعاي عاشقي كرد . عاشقي هزينه بردار است. بايد بها دارد . تا شايد يك از هزار محبت دوست جبران شود . با خط خطي كردن چند سطر مگر مي توان ادعايي داشت و ... زيباي من : بگذار راحت و ساده بگويم ، امروز به بهانه پيوند ديرين مان مي خواستم به نوعي از سالها عشق ورزي صميمانه تو قدرداني و تشكر كنم ، تا شايد كمي از عذاب وجدان راحت باشم اما من كه مثل «شيخ محمد بن راشد ال مكتوم » حاكم دبي ، جزيره اي ندارم تا به شما تقديم كنم . عزيز من تو خود بهتر مي داني كه همه سرمايه من تنها قلب كوچكي است كه دوستدار توست و مشتي كلمه كه تنها به درد نوشتن ميخورد . چشم من : امشب به بهانه دوازدهمين سالگرد پيوندمان برايت مينويسم كه : «دوستت دارم»
|
About
به قول مصطفی مستور Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
ساز دهنی
عكس |